حكيم زجاجى

1009

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

ورا دود مظلوم بگرفت زود * برآورد از او چرخ گردنده دود شنيدم كه بهرام چوبين از اوست * كه بدريد شروين ورا مغز و پوست شنيدم كه آن شاه را اسب كشت * در آن‌گه كه شد روزگارش درشت چو او رفت بهرام بن يزدگرد * بيامد سپاه جهان گرد كرد پادشاهى بهرام بن يزدگرد بيست و سه سال ، المعروف [ به بهرام گور ] ز تأثير كيوان و بهرام و هور * چو خورشيد تابنده بهرام گور بيامد نشست از بر تخت و بخت * شد از بخت آن شه سرافراز تخت به آيين‌تر از او نبودست شاه * به چين اندرون او گشودست راه نباشد به انصاف او شهريار * ز عدلش جهان گشت خرم‌بهار برافروخت شمعى ز عدل و ز داد * بداد آن ره و رسم پيشين به باد به شمشير عدل اندر آن خوب دور * ببريد بيخ و بن ظلم و جور اثرهاى كارى بر باب خويش * نهفت و بيفزود از آن آب خويش خرابى كه مىديد آباد كرد * بسى بنده بخريد و آزاد كرد بگرديد با خيل شيب و فراز * ببريد سر از پلنگ و گراز يكى گرگ در مرغزارى نهشت * يكى مار در هيچ غارى نگشت ببريد نسل گراز سترگ * برافكند آيين درنده گرگ به ايام فرزانه بهرام گور * چرا كرد يك جايگه شير و گور برافكند بنياد جور و ستم * برون برد از ديدهء ملك نم نشانى نماند اندر آن بوم‌وبر * ز غين غم شوم ، وز شين شر همه از جهان برد بيرون خراج * از او محو شد در جهان نام باج هوا بر زمين كرد گوهرفشان * نماند از ستم نيز نام و نشان جهان گشت پرگور و آهو و ميش * همه كارها رفت با اصل خويش از آن پيش‌تر دهر تاريك بود * ره كام بر خلق باريك بود به ايام او روشنايى گرفت * خرد با درون آشنايى گرفت منور شد آن دهر تاريك رنگ * پديد آمد اندر جهان بوى و رنگ